تبليغاتX
وبلاگ چهارده معصوم ( علیهم السلام )
بسمه الله الرحمن الرحیم

با سلام

با تبریک فرا رسیدن یوم ا... 22 بهمن و با عرض تسلیت به مناسبت فرا رسیدن سالروز رحلت جانگداز پیامبر اکرم ( صلی ا... علیه و اله ) و شهادت امام رضا ( علیه السلام ) به اطلاع می رسانم :

جناب استاد خادم الامام ( عج ) پیرامون مقاله ی « روح الله - مردی از اهالی قم - قسمت اول » طی مقال ای جدا گانه تحت عنوان «توضيح پيرامون استفتاء يكي از خوانندگان محترم وبسايت(مردی از قم)» توضیحاتی را ارائه فرموده اند که توجه شما را به آن جلب می نمایم.

بدین منظور لطفا به سایت استاد در لینک زیر مرا جعه بفرمایید :

http://www.alvadossadegh.com/fa/article/44-alaeme-zohoor/1054-1388-10-13-19-04-30.html

با تقدیم احترام

مدیریت وبلاگ چهارده معصوم

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم بهمن 1388ساعت 14:40  توسط نوید پورجعفری  | 
بسمه الله الرحمن الرحیم

دوستان گرامی ، سلام.

با عرض تسلیت به مناسبت شهادت سرور و سالار شهیدان ، امام حسین - علیه السلام - از شما دعوت می کنم مقاله ی زیر را که از سایت وعده صادق برداشته شده مطالعه بفرمایید.

توجه خیلی خیلی مهم:مطالب درج شده در مقاله زیر تنها نظر نویسنده ی آن بوده و اینجانب تنها با ذکر منبع آن اقدام به نشر آن می نمایم.بنا بر استفتایی که از دفتر آیت الله العظمی مکارم شیرازی به عمل آمده ؛ مطالب مذکور از نظر معظم له فاقد اعتبار می باشد و منظور از " روح الله " رحمت خدا بوده و اسم شخص نمی باشد.از این رو ظاهرا روایت ذکر شده در متن مقاله از پیامبر عظیم الشان اسلام ارتباط مستقیمی با پیر جماران - امام روح الله ( قدس الله روحه العزیز ) ندارد.گرچه اینجانب مراتب را به نویسنده ی مقاله منتقل نمودم اما ایشان فرمودند که توضیحات بیشتر را به زودی طی مقاله ای منتشر خواهند کرد که این جانب پاسخ ایشان را در این وبلاگ قرار خواهم داد.

منبع مقاله :http://www.alvadossadegh.com/fa/article/38--1/154-mardi-az-ghom.html 

مقدمه خیلی مهم ( حتما پیش از ادامه بحث آن را بخوانید تا گمراه نشوید! )

 نشانه های ظهوری که از این پس مورد بررسی قرار می گیرند، نشانه هایی هستند که به احتمال زیاد به حقیقت پیوسته اند یا در شرف وقوع می باشند. هدف ما از بیان و بررسی این نشانه ها صرفاً نوشتن مقالات جذاب  و خواندنی نیست، بلکه تمام تلاش ما این است که [ اینجانب و ] خوانندگان محترم با مشاهده این وقایع و نشانه ها به اهمیت دوره ی تاریخی که ما در آن به سر می بریم پی برده و همگی از رخوت و سستی که بر ما مستولی گشته، خارج شویم.

در واقع باید گفت که تمام وقایع  سیاسی  و  اجتماعی  که  در  اطراف  ما  به  وقوع می پیوندند،  به طرز بسیار شگفت آوری با پیشگویی های  ائمه ی اطهار(ع)  درباره ی آخر الزمان مطابقت دارند؛ به نحوی که وقایع کشور ما، وضعیت منطقه و اوضاع کلی جهان،  به طرز بسیار  اعجاب آوری  دقیقاً  مطابق  با  پیشگویی های  معصومین (ع) می باشد. با این اوصاف به نظر می رسد که شناخت تحولات منطقه و جهان و بررسی آن ها از دیدگاه روایات اسلامی، از اهمیت بسیاری برخوردار است. زیرا از یک سو مطابقت رویدادهای بین المللی با پیشگویی های ائمه (ع) ما را گوش به زنگ کرده و  متوجه  مسئولیتی  که  در  جهت زمینه سازی برای ظهور آقا امام زمان (عج)  داریم می نماید و از سوی دیگر ما را در مقابله با پیشامدهای سخت آخرالزمان و ایام نزدیک ظهور حضرت یاری می کند. همچنین در صورتی که ما بتوانیم از روایات به نحو صحیح استفاده نماییم، می توانیم نحوه ی مقابله با پیشامدهای خطرناک آخرالزمان را از دل روایات استخراج نموده و توصیه های ائمه را در جهت مقابله با دشمنان آخرالزمانی به کار بندیم. با این حال ذکر این نکته بسیار ضروری به نظر می رسد که مسایلی که از این به بعد پیرامون آن بحث می نمائیم و تطبیق هایی که انجام می دهیم، کاملاً نظر شخصی  ما  بوده  و  این  نظرات  لزوماً  صد در صد  درست نمی باشند، بلکه احتمال خطا در آن ها وجود دارد. بنابراین جداً از شما خوانندگان عزیز خواهشمندیم در صورت مطالعه و استفاده از این مقالات، حتماً توجه داشته باشید که مطالب مندرج در این مقالات به صورت صد در صد قطعی نیستند و بنابراین نباید تطبیق های ارایه شده را به صورت حتمی و لایتغیر پذیرفت. بدین ترتیب اگر در میان خوانندگان عزیز کسانی وجود دارند که فکر می کنند با خواندن این مقالات ممکن است دیدگاه آنان نسبت به مسئله ی ظهور دچار مشکل شده و فکر کنند که این تطبیق های ارایه شده ممکن است منجر به توقیت (وقت تعیین کردن برای ظهور) شود، جداً از خواندن مقاله پرهیز نمایند. زیرا هدف ما از ارایه ی این مقالات به هیچ عنوان تعیین وقت برای ظهور حضرت (عج) نیست. بلکه هدف ما تلنگر به اذهانی است که به زندگی معمولی مشغول شده و توجهی به وقایع اطراف خود در سطح منطقه و جهان ندارند. به عبارت دیگر هدف این است که نسبت به وقایع اطراف، گوش به زنگ و آماده باشیم، اما به هیچ عنوان این تطبیق ها را قطعی تلقی نکنیم.

اينک به بررسي يکي از نشانه هاي ظهور که به احتمال زياد محقق نيز شده است مي پردازيم.

در بين روايات اسلامي، به رواياتي بر مي خوريم که شرايط و وقايع عصرالظهور را توصيف کرده اند. يکي از اين وقايع، قيام مردي از قم مي باشد که در عصر ظهور، مردم را به حق دعوت مي کند و با حمايت آنان و با استعانت از پروردگار متعال، نهضت عظيمي را برپا مي دارد که هيچ دشمني ياراي نابودي آن را ندارد.(1)

 در اين باره از امام موسي کاظم (ع) نقل شده است که فرمود:

« مردي از قم (از اهالي قم؟)، مردم را به حق دعوت کند، افرادي پيرامون او گرد آيند که قلب هايشان همچون پاره هاي آهن استوار است. بادهاي تند حوادث آنان را نلغزاند، از جنگ خسته نشده و نترسند، اعتمادشان بر خدا است و سرانجام کار از آن پرهيزکاران است. »(2)

همان گونه که ملاحظه فرموديد، امام موسي کاظم (ع)  خبر  از قيام  مردي  از  قم مي دهند که مردم را به حق دعوت مي نمايد و افرادي که پيرامون اين  شخص  جمع مي شوند، قلب هايشان بسيار استوار و محکم همچون پاره هاي آهن است؛ به نحوي که در مقابل ناملايمات و سختي ها از قيام خسته نمي شوند و نمي ترسند و بنا بر فرمايش اين روايت، اعتماد اين انسان هاي شريف به خداوند سبب مي شود تا قيام آنان به سرانجام نيک ختم شود و به پيروزي رسند.

 به گواهي تاريخ، اين مرد شريف اهل قم، امام خميني (ره) است و هيچ کسي جز ايشان سزاوار اين توصيف نمي باشد؛  چرا که  ايشان  که  سالها  در  قم  به تحصيل و تدريس مي پرداختند، بعد از ملاحظه ي خيانتهاي بزرگ محمدرضا شاه ملعون، مردم را به حق و حقيقت دعوت کردند و آنان را به مقابله با ظلم يزيد زمان فرا خواندند.

سرآغاز اين قيام بزرگ، سال 1342 بود که در طي آن حضرت امام خميني (ره) حملات شديداللحني را عليه محمدرضا شاه ايراد کردند  که  اين  امر  به  دستگيري  امام خميني (ره) در 15 خرداد ماه سال 1342 انجاميد که اين مسئله خود زمينه ساز قيام خونين 15 خرداد 1342 گشت.(3)

مردم مسلمان ايران که از ظلم وستم شاهان رنج ها کشيده بودند، دعوت امام خميني (ره) را به حق لبيک گفتند و اولين قيام اسلامي و مردمي را در تاريخ ايران برپا نمودند.

قيام 15 خرداد سال 1342 اگرچه به خاک وخون کشيده شد و در ظاهر به نتيجه نرسيد، اما اين قيام 15 سال بعد به ثمر نشست و حکومت جمهوري اسلامي ايران را براي جهانيان به ارمغان آورد؛(4) حکومتي که مطابق روايات، يکي از زمينه سازان مهم حضرت مهدي (عج) خواهد بود. (ان شاء الله)

نکته ي مهمي که در روايت مذکور به چشم مي خورد، اين است که ياران اين مرد شريف، قلب هايشان محکم و استوار است و از حوادث سخت زمانه نمي هراسند و خسته نمي شوند؛ اعتماد اين ياران بر خداست و سرانجام پيروز خواهند شد.

عجيب اينکه اين توضيحات، کاملاً با ويژگي هاي ياران امام خميني (ره) مطابقت دارد. چراکه آنان نيز همانند پاره هاي آهن استوار بودند و حتي از کشته شدن  و  شهادت نمي ترسيدند به همين دليل با شجاعت تمام 15 سال در مقابل رژيم ستمشاهي ايستادگي کردند.

مطابق روايت ذکر شده، سرانجام قيام ياران مردي از قم، پيروزي در نهضت مي باشد؛ شگفت اينکه ياران امام خميني (ره) نيز تحت رهبري ايشان توانستند نهضت خود را به پيروزي رسانند و حکومت جمهوري اسلامي ايران را پايه گذاري نمايند.


سوال: امام خميني (ره) در خمين متولد شدند.(5) پس با اين حال چگونه مي توان روايت مردي از قم را به ايشان منسوب کرد؟

اين سوالي است که ممکن است به ذهن تعداد زيادي از مخاطبان عزيز خطور کند، اما در پاسخ بايد گفت اهالي يک شهر لزوماً در همان شهر متولد نمي شوند؛ بلکه ممکن است افرادي تولدشان و سالهاي ابتدايي زندگيشان دريک شهر سپري شود، اما قسمت اعظم زندگي خود را در شهر ديگري بگذرانند.

براي مثال بسياري از کساني که اهل تهران هستند و همه آنها را به عنوان اهالي تهران مي شناسند، لزوماً در تهران زاده نشده اند؛ چه بسا بسياري از آنان در شيراز، مشهد، نطنز، بيرجند و ... به دنيا آمده باشند، اما در سالهاي ابتدايي عمرشان به تهران مهاجرت کرده و  مدتها در آنجا ساکن باشند؛ بديهي است که چنين افرادي نيز به عنوان اهالي تهران ناميده مي شوند.

به همين دليل است که شبکه ي تلويزيوني تهران، مخاطبان خود را به عنوان تهراني ها يا اهالي تهران مي شناسد، چرا که عمده ي اين مخاطبان بخش اعظمي از عمر خود را در تهران ساکن بوده و بالطبع جزء اهالي آن محسوب مي شوند؛ در حالي که اگر منظور از اهالي تهران فقط کساني باشند که در تهران متولد شده اند، چنين  امري  اتفاق نمي افتاد.
 

سوال ديگري که ممکن است در ذهن خوانندگان عزيز شکل بگيرد اين است که از کجا معلوم مردي از قم، همان امام خميني (ره) باشد و شخص ديگري به جاي ايشان منظور نبوده باشد؟

در پاسخ به اين سوال بايد گفت که گر چه نمي توان پاسخ اين سوال را به صورت قطعي و صد در صد داد، اما بايد ذکر کرد که تا به حال در تاريخ ديده نشده است که شخص بزرگ و روحاني همچون امام خميني (ره) دست به قيام از اين شهر بزند و ياراني چنان با صلابت و مستحکم تربيت نمايد که در مقابل حوادث سخت زمانه ايستادگي نمايند و سرانجام نيز به لطف پروردگار، قيامشان را به پيروزي رسانند. به راستي در تاريخ به چنين شخصي برنمي خوريم که توانسته باشد از شهر قم چنين قيامي را راه انداخته باشد؛ بعد از اين نيز چنين انتظاري نمي رود. زيرا اکنون که حکومت جمهوري اسلامي ايران به عنوان حکومت زمينه ساز ظهور تشکيل شده است، ديگر زمينه ي چنين قيامي از شهر قم وجود ندارد. چرا که حکومت اسلامي ايران، حکومتي نيست که روحانيون و مراجع عظام با آن مخالف باشند.

اما  رواياتي  که  پيرامون  امام خميني (ره)  بيان  شده اند،  محدود  به  روايت  فوق نمي باشند. روايات شگفت انگيزي پيرامون حضرت امام خميني (ره) در بين روايات اسلامي اعم از شيعه و سني به چشم مي خورد که در اين روايات حتي به نام ايشان (روح الله) اشاره شده است. به اولين روايت که از کتاب شيعي بحارالانوار اقتباس شده است توجه فرماييد:(6)

« عن احمد بن سالم، عن محمد بن يحيي بن ضريس، عن محمد بن جعفر، عن نصر بن مزاحم و ابن ابي حماد، عن ابي داود عن عبدالله بن شريک، عن ابي جعفر عليه السلام قال: اقبل ابوبکر و عمر و الزبير و عبدالرحمن بن عوف، جلسوا بفناء رسول الله صلي الله عليه، و آله فخرج اليهم النبي صلي الله عليه و آله: فجلس اليهم، فانقطع شسعه، فرمي بنعله الي علي بن ابي طالب عليه السلام ثم قال: ان عن يمين الله عروجل، او عن يمين العرش، قوماً منا علي منابر من نور، وجوههم من نور، و ثيابهم من نور، تغش وجوههم ابصار الناظرين دونهم، قال ابوبکر: من هم يا رسول الله؟ فسکت، فقال الزبير: من هم يا رسول الله؟ فسکت،   فقال عبدالرحمن: من هم يا رسول الله؟ فسکت،  فقال علي عليه السلام: من هم يا رسول الله؟ فقال: هم قوم تحابوا بروح الله علي غير انساب و لا اموال، اولئک شيعتک و انت امامهم يا علي. »(7)

ترجمه: « از احمد بن سالم، از محمد بن يحيي بن ضريس، از محمد بن جعفر، از نصر بن مزاحم و ابن ابي حماد، از ابي داود از عبدالله بن شريک از ابي جعفر عليه السلام که فرمود: ابوبکر و عمر و زبير و عبدالرحمن بن عوف به درگاه رسول الله (ص) نزديک شدند و نشستند، پس پيامبر(ص) بر آنها وارد شد، کنارشان نشست، دمپايي اش گسيخته شد و با دمپايي اش اشاره وار به حضرت علي بن ابي طالب (ع) زد، سپس فرمود: همانا از سمت راست خداوند عزوجل – يا از سمت راست عرش – قومي از ما برخاستند که بر منابري از نورند، صورت هايشان نوراني است و لباسهايشان نوراني است، صورت هايشان بر چشم ناظرين ديگر پرده مي اندازد. ابوبکر گفت: اي پيامبر، خدا آنها کيستند؟ پس ايشان سکوت کردند. زبير گفت : اي پيامبر خدا، آنها کيستند؟ پس ايشان سکوت کردند. عبدالرحمن بن عوف گفت: اي پيامبرخدا، آنها کيستند؟ پس ايشان سکوت کردند. سپس حضرت علي (ع) فرمودند: اي پيامبر خدا، آنها چه کساني هستند؟ پس ايشان فرمودند: آنها قومي هستند که به واسطه ي روح الله به يکديگر محبت مي ورزند (دلهايشان به هم نزديک مي شود)، درحالي که هيچ نسب يا اموال مشترکي ندارند؛ آنها شيعه ي تو هستند و تو امامشان هستي اي علي. »

اما ممکن است اين سوال و شبهه در ذهن بعضي از خوانندگان محترم پديد آيد که ممکن است منظور از روح الله، حضرت عيسي (ع) و يا روح خداوندي که خداوند متعال در همه ي بندگانش دميده است باشد، نه امام خميني.

در پاسخ بايد گفت که سخنان مذکور صحيح نمي باشد؛ زيرا در دل روايت مذکور، شواهدي وجود دارد که نشان مي دهد  که  منظور  از  کلمه ي  روح الله،  حضرت عيسي (ع) يا روح خداوندي نيست.

درباره حضرت عيسي (ع) بايد گفت که ايشان در زمان ظهور حضرت مهدي (عج) به ميان انسانها باز خواهند گشت و هنگامي که ايشان بازگردند نيز حضرت مهدي (عج) به عنوان بزرگترين راهنماي بشريت در دسترس خواهند بود.(9) بنابراين چگونه مي توان پذيرفت که در هنگام ظهور حضرت عيسي (ع) و ظهور حضرت مهدي (عج)، گروهي از شيعيان به جاي تأسي به حضرت مهدي (عج) صرفاً به حضرت عيسي (ع) تأسي نمايند و در ضمن اين شيعيان نسبت به بقيه ي شيعيان و ساير مسلمانان داراي مقامي ممتاز باشند؛ از سوي ديگر اگر قصد روايت مذکور از کلمه ي روح الله، حضرت عيسي (ع) بود، اين مطلب مي توانست به شکل واضح تري بيان شود و مستقيماً عبارت عيسي (ع) بيان شود.

در روايت ذکر شده قطعاً منظور از روح الله، روح خداوندي که حضرت حق در وجود همه ي بندگانش قرار داده نيز نمي باشد، چرا که اين روح الهي مختص شيعيان نيست، بلکه در وجود همه ي انسانها اعم از کافر و مومن وجود دارد.(10) بنابراين نمي توان آنرا مختص شيعيان (آنهم گروهي از شيعيان ) دانست، که صرفاً اين گروه به کمک آن توانسته باشند به اتحادي قوي و ممتاز دست يافته باشند.

شواهد مهمي که در روايت مذکور وجود دارد و نشان مي دهد که منظور از روح الله، امام خميني (ره) است، اين است که روايت مذکور بيان مي دارد که قومي از شيعيان و يا مسلمانان به واسطه ي تمسک به روح الله به مقام ممتازي دسته  مي يابند،  نه مسلمانان (قوماً منا علي منابر من نور). از اين مسئله مي توان  نتيجه  گرفت  که مسئله ي تمسک به روح الله در گروهي از شيعيان اتفاق مي افتد و آنها را حتي در بين پيروان رسول الله (ص) ممتاز مي نمايد.

از سوي ديگر مي دانيم که کلمه ي قوم به معناي مردم يک سرزمين مي باشد، وگرنه روايت مذکور از کلمه امت استفاده مي نمود. مطابق توضيحات ذکر شده در مي يابيم که روايت ذکر شده قوم يا مردم سرزميني از سرزمينهاي شيعيان را معرفي مي نمايد که به روح الله تمسک مي جويند و به واسطه ي او دلهايشان به يکديگر نزديک مي گردد و از مرتبه اي بلند نزد خداي متعال بهره مند مي گردند.

با توجه به توضيحات  ذکر  شده،  درمي يابيم  که  شيعياني  که  به  حضرت  امام خميني (ره) تمسک جستند و بدون توجه به روابط خويشاوندي و منافع مادي با يکديگر متحد گشتند حکومت اسلامي را در ايران بر پا داشتند، قومي هستند که پيامبر آنها را تحسين مي نمايند و چهره هاي آنان را نوراني معرفي مي کنند.

اين شيعيان و عاشقان روح الله در بين شيعيان و ساير مسلمانان مقامي ارجمند و بلند مرتبه دارند. به نحوي که پيامبر (ص) آنها را از بقيه ي پيروان خود متمايز مي نمايند (قوما منا علي منابرمن نور) . اي کاش ما شيعيان ايران قدر اين موهبت را بدانيم و به سهولت آن را از دست ندهيم.

لازم به ذکر است که روايات ديگري نيز در بين روايات اهل سنت وجود دارند که درهمه ي آنها به کلمه ي روح الله اشاره شده است. البته جزئيات روايت اهل سنت کمي با روايت شيعيان تفاوت دارد، اما مضمون اصلي يکي است. روايات اهل سنت را  که  درباره ي روح الله بيان شده اند در زير ملاحظه مي فرماييد:(11)

 همانگونه که ملاحظه فرموديد حضرت امام خميني (ره) يکي از زمينه سازان ظهور حضرت مهدي (عج) بودند که با قيام الهي خود حکومت جمهوري اسلامي ايران را بنيان نهادند و اين حکومت را زمينه ساز ظهور حضرت مهدي (عج) قرار دادند. گرچه بعد از پيروزي انقلاب اسلامي، حکومت جمهوري اسلامي با فراز و نشيب هايي همراه بوده است و احياناً مشکلات و کاستي هايي در برخي از جزييات آن به وجود آمده است، اما نهال نورس اين انقلاب با گذشت زمان و با درايت امام خميني (ره) و جانشين بر حق ايشان حضرت آيت الله العظمي خامنه اي رهبر معظم انقلاب تبديل به درختي تنومند گشته است.

ان شاء الله به ياري خدا و با تلاش تمامي شيعيان جهان و ساير مسلمانان آزاده، اين انقلاب مي رود تا زمينه هاي ظهور حضرت مهدي (عج) را بيش از پيش فراهم نمايد و گام هاي موثري در اين زمينه بردارد.

در پايان اين مقاله باز هم خاطرنشان مي شويم که ما از هيچ اشتباهي مبري نيستيم و ممکن است برخي از تحليل هاي ارايه شد، نقايصي  داشته  باشند؛  بنابراين  اگر انطباق ها و تحليل هاي ذکر شده صحيح نباشند، اين کوتاهي از جانب ما مي باشد نه روايات؛ هرچند ما تلاش کرده ايم تا از منابع و مآخذ معتبر براي تحليل هاي خود استفاده نماييم و بدين ترتيب ميزان اشتباهات را به حداقل برسانيم.

جا دارد که در  انتهاي  مقاله،  تشکر ويژه اي  از  برادران لبناني  نماييم  که  در  سايت  « ملتقي الجنوب المقاوم » و در مقاله اي با عنوان « فاتح عصر الممهدين » به معرفي امام خميني (ره) پرداختند و به صورتي کاملاً مستند اين امر را پيگيري کردند. بخشي از روايات مورد استفاده در مقاله ي ما، با راهنمايي مقاله ي مذکور تهيه و فراهم شده است.(12)



در پايان از خداوند متعال خواستاريم تا به مسلمين ايمان، درايت و قلبي پولادين عطا نمايد و چشم ايشان را به جمال منجي عالم بشريت (عج) روشن نمايد.


به اميد ظهور منجي موعود حضرت مهدي صاحب الزمان (عج).

منابع و مآخذ 

1 – کتاب عصر ظهور، تأليف علي کوراني عاملي، ترجمه ي مهدي حقي، ناشر: شرکت چاپ و نشر امور بين الملل وابسته به انتشارات امير کبير، چاپ چهارم، 1385، صفحه ي 222 و 223.

2 – کتاب عصر ظهور، تأليف علي کوراني عاملي، ترجمه ي مهدي حقي، ناشر: شرکت چاپ و نشر امور بين الملل وابسته به انتشارات امير کبير، چاپ چهارم، 1385، صفحه ي 222.

3 –
http://www.irdc.ir/article.asp?id=1025
 و
http://www.irdc.ir/article.asp?id=1003
 4 –
http://www.irdc.ir/article.asp?id=466
 و
http://www.ido.ir/a.aspx?a=1385030702
5 –
http://www.aviny.com/imamkhomeini/zendeginameh/z_mobarezeh.aspx
 و
http://www.hawzah.net/Hawzah/Subjects/Subjects.aspx?id=8212&
6 – بحار الأنوار، ج 65، ص 139؛  
و
http://www.al-shia.org/html/ara/books/?mod=hadith&start=70&end=80
 و
http://www.bintjbeil.org/forum/showthread.php?t=57356&page=2
 7 – بحار الأنوار، ج 65، ص 139؛
 و
http://www.al-shia.org/html/ara/books/?mod=hadith&start=70&end=80
 و
http://www.bintjbeil.org/forum/showthread.php?t=57356&page=2
8 –
http://www.bintjbeil.org/forum/showthread.php?t=57356&page=2
9 –
http://mouood.org/content/view/2852/3/
 و
http://www.articles.ir/article2447.aspx
10 –
http://www.hawzah.net/hawzah/Magazines/MagArt.aspx?id=48216
 و
http://www.bfnews.ir/vdchinkjldiljknlnglggfmhjfdgpfhklhlolnekonglicaphfgcabjbobiboofnonebmnhnooedohbhcnlpekolgbjhbibaanigibeim.html

 و
http://www.bashgah.net/pages-11081.html
 11 –
http://www.bintjbeil.org/forum/showthread.php?t=57356&page=2
12 –
http://www.bintjbeil.org/forum/showthread.php?t=57356&page=2



+ نوشته شده در  شنبه پنجم دی 1388ساعت 21:1  توسط نوید پورجعفری  | 
توطئه ی جدید اسرائیل

دجال متولد شد!

اخیراً خبری در تعدادی از سایت ها پیرامون تولد دجال منتشر شده است. حال آن که خبر مذکور صحیح نمی باشد. ابتدا به متن این خبر توجه فرمایید: 

درحالیکه چندی پیش به نقل از یکی از دانشمندان دینی کشور خبر باقی ماندن "فقط 5 نشانه ظهور" منتشر شد خبر تولد نوزادی عجیب الخلقه اسرائیل را فراگرفته است . 

برخی منابع اسرائیلی طی روزهای گذشته دست به انتشار خبری باعنوان تولد "دجال آخرالزمان " ، از بدنیا آمدن کودکی عجیب الخلقه در سرزمینهای اشغالی فلسیطنیان خبر میدهند که تنها یک چشم دارد و چشم سمت چپش روی پیشانی اش قرار گرفته و فاقد گودی زیرچشم و بینی است ،دراین اخبار تلاش شده این کودک دجال فتنه گر آخرالزمان معرفی شود .

براساس خبرنگار ما منتشر کنندگان خبر مذکور با معرفی نوزاد مذکور بعنوان یک نوزادیهودی وی را با دجال که در کتب دینی ادیان بزرگ اسلام ،مسیحیت و یهود ازوی بعنوان فتنه گر آخرالزمان یاد شده ،مقایسه میکنند.
این منابع با طرح این سوال که آيا اين نوزاد که اکنون با مرگ دست و پنجه نرم ميکند همان دجال فتنه گر است؟ ادامه میدهند: دجال پس از رشد و تکامل جسمی مدعی خدایی شده و فتنه گری در جهان را آغاز خواهد کرد .
انتشار خبرمذکور بصورت گسترده ازسرزمینهای اشغالی آغاز و تاکنون بسیاری از کشورهای جهان را دربرگرفته است .
این درحالیست که خبرنگار البرز درپیگیریهای خود به سرنخ هایی برای استفاده ابزاری از این نوزاد ناقص الخلقه دست یافته است .

این پیگیریها حاکیست نوزاد مذکور چندی پیش در چین و ازیک پدر و مادر اهل این کشور بطور ناقص متولد شد.
تولد این کودک منجر به بروز ترس درمیان این خانواده چینی میگرددتااینکه با پیشنهاد قابل توجهی ازسوی یک صهیونیست مواجه میشوند.
این یهودی با پیشنهاد کلانی اقدام به خرید نوزاد مذکور و انتقال وی به اسرائیل مینماید.
کودکی که هم اکنون در برزخ مرگ و زندگی دست وپنجه نرم میکند به ابزاری برای تحقق آرمانهای صهیونیست مبدل شده است.
باتوجه به اعلام تولد دجال درمیان قوم یهود در احادیث شیعی و انتشارگسترده خبر مذکور این امکان برای رژیم صهیونیستی فراهم میشود تا ضمن تثبیت عقاید دینی یهود صهیونیست بر یهودی بودن اراضی فلسطینیان تاکید نمایند.

همانگونه که ملاحظه فرمودید، چنان ادعا شده است که کودک مذکور همان دجال آخرالزمان می باشد و اسراییل در تلاش است تا وی را برای ایفای نقشش در آینده زنده نگه دارد. اما آیا این ادعا صحیح است؟

 

این کودک مبتلا به یک ناهنجاری شدید تکاملی مغز با نام هولوپروزنسفالی و یک نوع خاص از این بیماری با عنوان سیکلوپیا می باشد. این بیماری یک بیماری بسیار خطرناک و مهلک بوده که باعث عقب ماندگی شدید ذهنی فرد مبتلا شده و منجر به مرگ وی در همان دوره ی کودکی می گردد. به طوری که غالب افراد مبتلا به سیکلوپیا در همان سال اول زندگی می میرند. کودک مذکور اینتوبه بوده و با دستگاه های کمکی، به زور زنده نگه داشته شده است و علیرغم این تمیدات به زودی از بین خواهد رفت.

لازم به ذکر است که کودک مذکور اولین نمونه از افراد مبتلا به این بیماری نبوده و آخرین آن ها نیز نمی باشد. بلکه بیماری هولوپروزنسفالی و به خصوص شدیدترین نوع آن یعنی سیکلوپیا، یکی از بیماری هایی است که در علوم پزشکی به خوبی شناخته شده است.

 برای کسب اطلاع بیشتر پیرامون این بیماری می توانید به آدرس های اینترنتی زیر مراجعه فرمایید:

اگر دل دیدن این نوزادان را ندارید به این لینک ها مراجعه نکنید!

 
http://en.wikipedia.org/wiki/Cyclopia
http://www.medterms.com/script/main/art.asp?articlekey=15530
http://www.wisegeek.com/what-is-cyclopia.htm
http://www.lpfch.org/fundraising/news/winter05/research.html
http://www.phreeque.com/parasitic_twins.html
http://www.nurseminerva.co.uk/twins.htm

 

بنابراین همانگونه که ملاحظه فرمودید، کودک مذکور مبتلا به بیماری سیکلوپیا می باشد و دجال آخرالزمان نیست. برای این امر دلایلی وجود دارند که مهمترین آن ها عبارتند از:

1 – کودک مذکور علیرغم تمهیدات پزشکی انجام شده به زودی خواهد مرد و به سن جوانی و بزرگسالی نمی رسد و نمی تواند نقش دجال را ایفا کند.

2 – مطابق روایات نقل شده از معصومین، عمر دجال بسیار طولانی بوده و وی حتی در زمان قبل از پیامبر اسلام (ص) نیز وجود داشته است. بنابراین این کودک که تاره به دنیا آمده است نمی تواند دجال باشد.


3 – کودک مذکور، اولین کودکی نیست که با بیماری مذکور به دنیا آمده است. بنابراین کودکان مشابه با وی که قبل از او به دنیا آمده اند نیز می توانستند کاندید دجال بودن باشند، حال آن که همگی آن ها فوت کرده اند.

4 – علم پزشکی هنوز در زمینه ی علوم اعصاب و نورولوژی بسیار ناتوان است و در حال حاضر توانایی درمان کودکان مبتلا به ناهنجاری های شدید مغزی را ندارد و در آینده ی نزدیک نیز نخواهد داشت. بنابراین نمی تواند کودک مذکور را زنده نگه داشته و پرورش دهد. به همین دلیل احتمال دجال شدن وی منتفی است.

5– کودکی که نمی تواند به خودی خود حتی به راحتی نفس بکشد، چگونه ممکن است بتواند بزرگترین جنایات تاریخ بشر را رقم زند و چگونه می تواند بزرگترین دروغگوی تاریخ باشد؟

6 – کودکی که مبتلا به شدیدترین ناهنجاری تکاملی مغز و بدترین نوع عقب ماندگی ذهنی است و حتی در انجام کارهای روزمره ی زندگی نیز ناتوان است، چگونه می تواند مکارترین موجود تاریخ لقب بگیرد و اکثریت مردم را فریب دهد.
 
7 – کودکی که از اولین ساعات زندگی در معرض دید عموم است و اخبار مربوط به وی با دقت و وسعت زیاد منتشر می شود، به فرض محال رسیدن به سن بزرگسالی، چگونه می تواند بزرگترین دجال تاریخ باشد. حال آن که همان مردمی که او را از کودکی به عنوان دجال می شناسند، می فهمند که نباید به سخنان وی اعتماد کرد.
 
دلایل فوق و صدها دلایل دیگر وجود دارند که نشان می دهند که کودک مذکور و کودکان مشابه وی دجال نیستند.


لازم به ذکر است که ممکن است هدف صهیونیست ها از انتشار خبر فوق، گمراه کردن افکار عمومی از دجال اصلی آخرالزمان باشد تا این موجود خبیث بتواند با خیال راحت به فتنه انگیزی ادامه دهد.

این مطلب با توجه به خطری که این خبر کذب ممکن بود برای جامعه ی مهدوی کشور ایجاد کند، به صورت فوری نگاشته شده است. از عزیزان در خواست می شود تا در صورتی که این مطلب را مفید دانستند، آن را به سرعت در اینترنت منتشر نمایند.

اگر دل دیدن این نوزاد را ندارید به لینک زیر مراجعه نکنید!

 http://mouood.org/content/view/9693/2/

موفق و موید باشید




 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم آذر 1388ساعت 12:7  توسط نوید پورجعفری  | 
بسمه الله الرحمن الرحیم

به گزارش «شیعه نیوز» به نقل از ايكنا، ماسارو ايموتو، رئيس مركز پژوهشی«هادو» توكيو با بيان اين‌كه در اين تحقيق به نتايج ارزنده و عجيبی دست‌يافته‌اند، گفت: تلاوت آيه «بسم‌الله‌الرحمن‌الرحيم» تأثير عجيبی بر روی بلورهای آب زمزم دارد به طوری كه هنگام تلاوت اين آيه مبارك حباب‌های زيبايی بر روی آب تشكيل‌می‌شود.

اين پژوهشگر ژاپنی تصريح‌كرد: از بزرگ‌ترين تجاربی كه در نتيجه آزمايش بر روی آب زمزم به‌دست‌آمده، اين است كه هنگامی كه در كنار ظرفی از آب زمزم آياتی از قرآن‌كريم تلاوت‌‌شود،‌ بلورهايی رمزگونه و زيبا بر روی آن شكل‌می‌گيرد.

رئيس مركز پژوهشی«هادو» با اشاره به اين‌كه آب زمزم ويژگی‌های خاصی دارد كه تغيير در آن امكان‌پذير نيست، افزود: اين آب ويژگی‌های منحصر به فردی دارد كه در ساير آب‌ها يافت‌نمی‌شود.

وی گفت: با توجه به آزمايش‌ها و مطالعات زيادی كه بر روی آب زمزم انجام‌‌شد، اين نتيجه به دست‌آمد كه اگر يك قطره از آب زمزم با هزار قطره آب معمولی مخلوط‌شود، بلورهای تشكيل‌دهنده آن تغيير شكل‌داده و خاصيت آب زمزم را پيدامی‌كنند.

مدیریت وبلاگ

+ نوشته شده در  شنبه دهم مرداد 1388ساعت 11:40  توسط نوید پورجعفری 
بسمه الله الرحمن الرحیم

سلام

ولادت با سعادت حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام و روز جانباز را خدمت همه ی شما عزیزان به خصوص جانبازان عزیز تبریک عرض می کنم.

مدیریت وبلاگ

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم مرداد 1388ساعت 13:50  توسط نوید پورجعفری 
بسمه الله الرحمن الرحیم

دوستان عزیز سلام

من برای این وبلاگ یک نظر سنجی قرار داده ام تا کیفیت آن را ارزیابی نمایم گرچه می دانم وبلاگ با کیفیتی نیست.به هر حال توان من همین است که در طبق اخلاص تقدیم شما عزیزان می نمایم.لطفا در این نظر سنجی در سمت راست و پایین این صفحه شرکت کنید.

ملتمس دعا

مدیریت وبلاگ

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم مرداد 1388ساعت 1:30  توسط نوید پورجعفری 
بسمه الله الرحمن الرحیم

ولادت با سعادت حضرت امام حسین سید الشهدا علیه السلام را خدمت شما عزیزان تبریک و تهنیت عرض می کنم

مدیریت وبلاگ

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم مرداد 1388ساعت 0:40  توسط نوید پورجعفری 
بسمه الله الرحمن الرحیم

آیه شماره 1:

  بسم الله الرحمن الرحيم

ترجمه:

  به نام خداوند بخشنده‏ى مهربان‏

نکته ها:

در ميان اقوام و ملل مختلف، رسم است كه كارهاى مهم و با ارزش را به نام بزرگى از بزرگان خويش كه مورد احترام و علاقه‏ى آنهاست، شروع مى‏كنند تا آن كار ميمون و مبارك گردد و به انجام رسد. البتّه آنان بر اساس اعتقادات صحيح يا فاسد خويش عمل مى‏كنند. گاهى به نام بت‏ها وطاغوت‏ها وگاهى با نام خدا و به دست اولياى خدا، كار را شروع مى‏كنند. چنانكه در جنگ خندق، اوّلين كلنگ را رسول خدا صلى الله عليه وآله بر زمين زد. 
«بسم‏اللَّه الرّحمن الرّحيم» سر آغاز كتاب الهى است. «بسم‏اللَّه» نه تنها در ابتداى قرآن، بلكه در آغاز تمام كتاب‏هاى آسمانى بوده است. در سر لوحه‏ى كار و عمل همه‏ى انبيا «بسم‏اللَّه» قرار داشت. وقتى كشتى حضرت نوح در ميان امواج طوفان به راه افتاد، نوح عليه السلام به ياران خود گفت: سوار شويد كه «بسم‏اللَّه مجريها و مرسيها» يعنى حركت و توقّف اين كشتى با نام خداست. حضرت سليمان عليه السلام نيز وقتى ملكه سبا را به ايمان فراخواند، دعوتنامه خود را با جمله‏ى «بسم‏اللَّه الرّحمن الرّحيم» آغاز نمود. 
حضرت على عليه السلام فرمود: «بسم‏اللَّه»، مايه بركت كارها و ترك آن موجب نافرجامى است. همچنين آن حضرت به شخصى كه جمله‏ى «بسم‏اللَّه» را مى‏نوشت، فرمود: «جَوِّدها» آنرا نيكو بنويس.  
بر زبان آوردن «بسم‏اللَّه» در شروع هر كارى سفارش شده است؛ در خوردن و خوابيدن ونوشتن، سوارشدن بر مركب ومسافرت وبسيارى كارهاى ديگر. حتّى اگر حيوانى بدون نام خدا ذبح شود، مصرف گوشت آن حرام است و اين رمز آن است كه خوراك انسان‏هاى هدف‏دار و موحّد نيز بايد جهت الهى داشته باشد.
در حديث مى‏خوانيم: «بسم‏اللَّه» را فراموش نكن، حتّى در نوشتن يك بيت شعر. و رواياتى در پاداش كسى كه اوّلين بار «بسم‏اللَّه» را به كودك ياد بدهد، وارد شده است. 
سؤال: چرا در شروع هر كارى «بسم‏اللَّه» سفارش شده است؟ 
پاسخ: «بسم‏اللَّه» آرم ونشانه‏ى مسلمانى است وبايد همه كارهاى او رنگ الهى داشته باشد. همانگونه كه محصولات و كالاهاى ساخت يك كارخانه، آرم و علامت آن كارخانه را دارد؛ خواه به صورت جزيى باشد يا كلّى. مثلاً يك كارخانه چينى سازى، علامت خود را روى تمام ظروف مى ‏زند، خواه ظرف‏هاى بزرگ باشد يا ظرف‏هاى كوچك. يا اينكه پرچم هر كشورى هم بر فراز ادارات و مدارس و پادگان‏هاى آن كشور است و هم بر فراز كشتى‏هاى آن كشور در درياها، و هم بر روى ميز ادارى كارمندان. 
سؤال: آيا «بسم‏اللَّه الرّحمن الرّحيم» آيه‏اى مستقل است؟ 
پاسخ: به اعتقاد اهل‏بيت رسول اللّه عليهم السلام كه صد سال سابقه بر ساير رهبران فقهى مذاهب دارند و در راه خدا به شهادت رسيده و در قرآن نيز عصمت و پاكى آنها به صراحت بيان شده است، آيه «بسم‏اللَّه الرّحمن الرّحيم» آيه‏اى مستقل و جزء قرآن است. فخر رازى در تفسير خويش شانزده دليل آورده كه «بسم‏اللَّه» جزء سوره است. آلوسى نيز همين اعتقاد را دارد. در مسند احمد نيز «بسم‏اللَّه» جزء سوره شمرده شده است. برخى از افراد كه بسم‏اللَّه را جزء سوره ندانسته و يا در نماز آن را ترك كرده‏اند، مورد اعتراض واقع شده‏ا ند. در مستدرك حاكم آمده است: روزى معاويه در نماز بسم‏اللَّه نگفت، مردم به او اعتراض نمودند كه «أسرقت أم نَيستَ»، آيه را دزديدى يا فراموش كردى؟! 
امامان معصوم عليهم السلام اصرار داشتند كه در نماز، بسم‏اللَّه را بلند بگويند. امام باقر عليه السلام در مورد كسانى كه «بسم‏اللَّه» را در نماز نمى‏خواندند و يا جزء سوره نمى‏شمردند، مى‏فرمود: «سَرقوا اكرم آية»  بهترين آيه قرآن را به سرقت بردند. در سنن بيهقى در ضمن حديثى آمده است: چرا بعضى »بسم‏اللَّه« را جزء سوره قرار نداده‏اند!  
شهيد مطهّرى قدس سره در تفسير سوره حمد، ابن عباس، عاصم، كسايى، ابن‏عمر، ابن‏زبير، عطاء، طاووس، فخررازى وسيوطى را از جمله كسانى معرّفى مى‏كند كه بسم اللَّه را جزء سوره مى‏دانستند. 
در تفسير قرطبى از امام صادق عليه السلام نقل شده است: «بسم‏اللَّه» تاج سوره‏هاست. تنها در آغاز سوره برائت (سوره توبه) بسم‏اللَّه نيامده و اين به فرموده حضرت على عليه السلام به خاطر آن است كه «بسم‏اللَّه» كلمه امان و رحمت است، واعلام برائت از كفّار و مشركين، با اظهار محبّت ورحمت سازگار نيست.  
سيماى «بسم اللّه» 
1- «بسم‏اللَّه» نشانگر رنگ وصبغه‏ى الهى وبيانگر جهت‏گيرى توحيدى ماست.  
2- «بسم‏اللَّه» رمز توحيد است وذكر نام ديگران به جاى آن رمز كفر، و قرين كردن نام خدا بانام ديگران، نشانه‏ى شرك. نه در كنار نام خدا، نام ديگرى را ببريم ونه به جاى نام او. 
3- «بسم‏اللَّه» رمز بقا ودوام است. زيرا هرچه رنگ خدايى نداشته باشد، فانى است.  
4- «بسم‏اللَّه» رمز عشق به خدا وتوكّل به اوست. به كسى كه رحمن و رحيم است عشق مى‏ورزيم و كارمان را با توكّل به او آغاز مى‏كنيم، كه بردن نام او سبب جلب رحمت است. 
5 - «بسم‏اللَّه» رمز خروج از تكبّر و اظهار عجز به درگاه الهى است. 
6- «بسم‏اللَّه» گام اوّل در مسير بندگى و عبوديّت است. 
7- «بسم‏اللَّه» مايه‏ى فرار شيطان است. كسى كه خدا را همراه داشت، شيطان در او مؤثّر نمى‏افتد. 
8 - «بسم‏اللَّه» عامل قداست يافتن كارها و بيمه كردن آنهاست. 
9- «بسم‏اللَّه» ذكر خداست، يعنى كه خدايا من تو را فراموش نكرده‏ام. 
10- «بسم‏اللَّه» بيانگر انگيزه ماست، يعنى خدايا هدفم تو هستى نه مردم، نه طاغوت‏ها ونه جلوه‏ها و نه هوس‏ها. 
11- امام رضا عليه السلام فرمود: «بسم‏اللَّه» به اسم اعظم الهى، از سياهى چشم به سفيدى آن نزديك‏تر است

مدیریت وبلاگ

+ نوشته شده در  شنبه سوم مرداد 1388ساعت 1:7  توسط نوید پورجعفری 
بسمه الله الرحمن الرحیم

سلام

دوستان ، من از این پس تصمیم دارم در لابلای پست های این وبلاگ تفاسیر آیات قرآن را بیاورم.امیدوارم مورد استفاده شما عزیزان قرار بگیرد

مدیریت وبلاگ

+ نوشته شده در  شنبه سوم مرداد 1388ساعت 1:0  توسط نوید پورجعفری 
بسمه الله الرحمن الرحیم

بر اساس كرامت ثبت شده در دفتر ثبت كرامات مسجد مقدس جمكران

شناسنامه كرامت

موضوع كرامت: شفاى بيمارى لوپوس (روماتيسم)

منبع كرامت: دفتر ثبت كرامات مسجد مقدّس جمكران، شماره 294

مشخصات: خانم م - ف، 15ساله، محصل، اهل تهران

زمان كرامت: 1/4/78 

مكان كرامت: تهران

تاريخ ثبت كرامت: 16/2/79

اسناد و مدارك: پنج برگه آزمايش از آزمايشگاه تشخيص طبى دولت، سه برگه مركز تحقيقات روماتولوژى با معاينات و آزمايشات كامل.

زير نظر پزشكان مجرب آقايان و خانم‏ها: دابشليم، غريب دوست، جمشيدى، موثقى، اكبريان، رشيديون، سليم زاده، ناجى، شهرام، شعبانى، نجفى، ابوالقاسمى.

اظهار نظر پزشكى:

اين نمونه جزء گوياترين و مهمترين موارد شفا است.

خلاصه كرامت به نقل از شفا يافته:

بيمارى من از ورم پا و چشم درد شروع شد كه بعد از آزمايشات و مراجعات مكرر به بيمارستان، فهميديم كه بيمارى من لوپوس از نوع ارتيماتوزسمتيك است و با اينكه فرد سالم بايد بين 150هزار ت 500هزار پلاكت خون داشته باشد ولى پلاكت خون من به سه هزار رسيده بود و هموگلوبين كه بايد بين 11ت 18باشد به يك تا سه رسيده بود و به حالت "كُما" بودم كه بعد از 9ماه بيمارى با توسل به امام زمان عليه‏السلام و حضور در مسجد مقدّس جمكران از مرگ و بيمارى شفا پيدا كردم.

شرح واقعه از زبان شفا يافته:

بيمارى من از ورم پا و چشم شروع شد. بعد از مدّت‏ها مراجعه به دكتر، آخر به من گفتند: به مرض "روماتيسمى" به نام "لوپوس" دچار شده‏اى. البته اين بيمارى با حساسيّت به نور، زخم دهانى و درگيرى كليوى همراه بود كه در تاريخ 25/5/78 در بيمارستان بقية اللّه عليه‏السلام مرا "بيوپسى" كردند و اطمينان حاصل كردند كه اين بيمارى "لوپوس" از نوع "ارتيماتوزسيتميك" است، كه در سه نوبت "فالس متيل پرد نيزولون" 500ميلى گرمى و "ايموران" 50ميلى و "پردنيزولون" 60ميلى گرمى قرار گرفتم.

در تاريخ5/7/78 به دستور دكتر اكبريان، فوق تخصص "روماتولوژى" تحت درمان ب 1000ميلى‏گرم "اندوكسان" قرار گرفتم كه بعد از آن دچار تب، سرفه و زخم دهان شدم. مجبور شدم در بيمارستان شريعتى حدود يك ماه بسترى شوم. بعد از ترخيص از بيمارستان، بيمارى من بيشتر شد، به حدى كه دهان و بينى و گوشم شروع به خونريزى كرد و "پلاكت خون" پايين آمد. چون آدم سالم بايد حدود 150000الى -500000پلاكت خون" داشته باشد و "هموگلوبين" بين 11ت 18باشد، ولى "پلاكت خون" من به 3000و "هموگلوبين" مغز استخوان من به 1ت 3رسيده بود و به حالت "كُما" بودم. دوباره مرا به بخش آى .سى .يو ICUمنتقل كردند و از من "عقيقه بيوپسى" به عمل آوردند و گفتند:

مغز استخوان تو ديگر كار نمى‏كند.

بعد از آزمايشات متعدد و زدن حدود 125گرم "I.V و " I.J هفته‏اى دو عدد آمپول GCSFيخچالى به من تزريق مى‏كردند و چشمانم هم ديگر قادر به ديدن نبود، هيچكس را نمى‏ديدم و حالت كورى به من دست داد.

ما كه از نظر مالى وضع خوبى نداشتيم و پدرم كارمند است، حدود دو ميليون تومان پول دارو و دوا داديم. وقتى متوجه شدم، كه چشم‏هايم نمى‏بينند، ديگر از همه جا مأيوس شدم و منتظر مرگ بودم. يك روز به پدر و مادر عزيزم كه بيش از دو ماه بود به طور شبانه روزى بالاى سرم نشسته بودند و هر لحظه انتظار مرگ يا بهبودى مرا مى‏كشيدند، دكتر ابوالقاسمى گفت:

فلانى ديگر هيچ اميدى براى بهبودى دخترت ندارم.

با شنيدن اين حرف، همه اقوام و فاميل و دوستان، براى مرگم روز شمارى مى‏كردند، روزهاى آخر، همه گريه مى‏كردند و تنها كسى كه به من دلدارى مى‏داد پدر و مادرم بودند، به خصوص پدرم كه در آن لحظاتى كه با مرگ دست و پنجه نرم مى‏كردم، بالاى سرم مى‏آمد و مى‏گفت: دخترم توكل به خدا كن، تو خوب مى‏شوى.

من مى‏گفتم: پدر جان ديگر خسته شده‏ام، مى‏خواهم بميرم و راحت شوم، شما هم اينقدر عذاب نكشيد.

پدرم با چشمان اشك‏آلود بيرون مى‏رفت، نمى‏دانستم كجا مى‏رود. يك روز كه حالم خيلى بد بود مدير مدرسه‏ام كه واقعا بايد گفت: مديرى نمونه و با ايمان و با خداست، بالاى سرم آمدند و شروع كردند حدود يك ساعت قرآن تلاوت كردند.

بعد از آن رفتند و بعد از ظهر آمدند و دوباره شروع به خواندن قرآن كردند و به پدر و مادرم گفتند: تا مى‏توانيد بالاى سر اين، دعاهايتان را بخوانيد.

از آن روز به بعد، نه گوشم مى‏شنيد -چون در اثر خونريزى، گوشم كاملا كر شده بود- و نه مى‏ديدم -چون پشت چشمانم خون جمع شده بود- و موهاى سرم همه ريخت و تمام بدنم در اثر مصرف "پردينزلون" حالت بدى پيدا كرده بود، به شكلى كه گويا تمام بدنم را با چاقو بريده بودند.

يك روز دكتر بهروز نجفى، متخصص پيوند مغز و استخوان گفت:

بايد از برادر يا خواهرش مغز استخوان به او تزريق شود و به پدر و مادرم گفت: 45روز بيشتر طول نمى‏كشد كه نتيجه‏اش يا مرگ است يا زندگى.

پدرم گفت: چقدر خرج دارد؟

دكتر گفت: 15ميليون تومان.

حدود 14ميليون تومان را افراد نيكوكار تقبّل كردند و پدرم باز مى‏بايست حدود دو ميليون تومان ديگر دارو مى‏خريد. چون پدرم حتى اين مبلغ را هم نداشت،همانجا شروع به گريه كرد.

مادرم به پدرم گفت: چكار كنيم؟!

پدرم گفت: خدا بزرگ است، و از دكتر چند روزى مهلت خواست.

اقوام و فاميل و آشنايان هركدام مبلغى را تقبّل كردند، پول را به بيمارستان آوردند تا به پدرم بدهند، ولى پدرم قبول نكرد و گفت: پول‏ها پيش خودتان باشد، چند روز ديگر از شما مى‏گيرم. وقتى فاميل‏ها رفتند، مادرم گفت: چرا نگرفتى؟!

پدرم گفت: من نمى‏خواهم دخترم را به بخش مغز و استخوان منتقل شود، اگر به آنجا برود، حتى يك درصد اميد به نجات او نيست چون دكتر نجفى حتى ده درصد به ما اميد نداد.

خلاصه برادر و خواهرم براى آزمايش خون به خاطر پيوند " H.L.A تايپتيگ" به بيمارستان آمدند و نتيجه آزمايش را پيش دكتر نجفى بردند، ايشان بعد از بررسى گفتند:

خون آنها با خون من مطابقت ندارد و نمى‏توانند از اين خواهر و برادر براى من مغز استخوان پيوند بزنند. دكتر

با نا اميدى تمام به پدر و مادرم گفت: ديگر هيچ كارى از دست ما ساخته نيست.

مادرم گفت: پس دخترم مى‏ميرد؟!

دكتر گفت: توكل به خدا كنيد.

وقتى از اطاق بيمارستان بيرون مى‏رفتند، مادرم خيلى گريه مى‏كرد و دائما خدا و ائمه عليهم‏السلام را صدا مى‏زد، اما نمى‏دانم چرا پدرم اصلا گريه نمى‏كرد و به مادرم مى‏گفت: خانم به جاى گريه كردن، دعا كن!

و مادرم مى‏گفت: چقدر دعا كنم؟ هرچه دعا مى‏كنم حال دخترم بدتر مى‏شود!!

تا اينكه يك روز صبح، پدرم آمد و گفت: عزيزم من شفايت را گرفتم!

آن روز من اصلا حال خوبى نداشتم، چون پلاكت خونم پائين بود، دور تختم را نرده گذاشته بودند و مى‏گفتند: مواظب باشيد تكان نخورد، هر لحظه امكان مرگش مى‏رود.

مادرم به پدرم گفت: چطور شفاى او را گرفتى؟ مگر نمى‏بينى كه حالش خراب‏تر از هميشه است؟!

بعد از چند دقيقه، دكتر غريب دوست، بالاى سرم آمد و حالم را پرسيد. گفتم: آقاى دكتر ديگر نه مى‏بينم و نه مى‏شنوم. مرا بغل كرد و پيشانى مرا بوسيد و گفت: تو خوب مى‏شوى، ناراحت نباش.

مادرم گفت: دكتر، آيا اميدى به دخترم داريد؟! يا براى تسكين ما اين حرف‏ها را مى‏زنيد؟

دكتر گفت: توكل به خدا كنيد، انشاء اللّه خوب مى‏شود. بعد براى من كه حالم خيلى خراب شده بود، چهار واحد پلاكت تزريق كردند و گفتند: او را به منزل ببريد، ولى مواظب باشيد تكان نخورد و هفته‏اى يك بار آزمايش خون از او بگيريد و بياوريد. مرا به خانه آوردند و خواباندند. پدرم را صدا كردم و گفتم: بابا باز هم اميد به زنده بودن من دارى؟

پدرم با اينكه هيچ وقت پيش من گريه نمى‏كرد، ولى آن روز چون مى‏دانست من چشمانم نمى‏بيند راحت گريه كرد، حس مى‏كردم كه گريه مى‏كند و با همان حال گفت:

دختر عزيزم من شفاى تو را از امام زمان عليه‏السلام گرفته‏ام، چهل شب چهارشنبه نذر كرده‏ام كه به جمكران، مسجد صاحب الزمان عليه‏السلام بروم و قبل از اينكه تو را مرخص كنند به آنجا رفتم و از آقا خواستم يا تو را به من برگرداند يا بگيرد، بعد از دو، سه جلسه كه به جمكران رفتم خواب ديدم تو شفا گرفته‏اى. تو خوب مى‏شوى، فقط همين طور كه خوابيده هستى، نماز بخوان و متوسل به امام زمان عليه‏السلام شو و براى سلامتى آقا صلوات بفرست.

من هم شروع كردم شبهاى چهارشنبه و جمعه نماز آقا را مى‏خواندم. جلسه هفتم بود كه پدرم به جمكران مى‏رفت، صبح چهارشنبه كه پدرم آمد، من بيدار بودم، مرا بوسيد و به او گفتم:

بابا مرا بلند كن مى‏خواهم بيرون بروم، با اينكه تا آن روز اصلا نمى‏توانستم تكان بخورم. پدرم گفت: يا امام زمان!

زير بغل مرا گرفت و بلندم كرد، آرام آرام راه مى‏رفتم و پدرم همانطور زير بغلم را گرفته بود و مى‏دانستم كه گريه مى‏كند، البته گريه‏اش از خوشحالى بود.

خلاصه به اميد خدا و يارى و شفاى امام زمان عليه‏السلام كم كم راه مى‏رفتم. جلسه دوازدهم بود كه در خانه مى‏توانستم راه بروم، حس كردم كه كمى مى‏بينم، همين طور كه در اطاق راه مى‏رفتم و پدرم مواظبم بود، سرم را بلند كردم تا ساعت ديوارى را ببينم، پدرم گفت: بابا جان ساعت را مى‏خواهى بدانى چند است؟

گفتم: بابا فكر مى‏كنم مى‏بينم، ساعت30/11دقيقه است.

پدرم خيلى خوشحال شد و شروع كرد براى سلامتى امام زمان عليه‏السلام صلوات فرستادن و گفت: دخترم ديدى گفتم شفايت را از آقا گرفتم.

همه خانواده براى سلامتى امام زمان عليه‏السلام بلند صلوات فرستاديم. تا اينكه يك روز خانم دكتر شعبانى كه از پزشكان معالجم بود، به منزل ما زنگ زد و حالم را پرسيد، خيلى نگران حالم بود، به پدرم گفت: شغل بدى انتخاب كرده‏ام.

پدرم گفت: چرا خانم دكتر شعبانى؟!

ايشان گفتند: به خاطر اينكه مى‏بينم كه چقدر شما براى اين دختر زحمت مى‏كشيد و هميشه از خدا خواسته‏ام كه: خدايا! لااقل به خاطر اين همه بيمارى كه درمان مى‏كنم، اين دختر را به پدر و مادرش برگردان.

بعد هم به پدر و مادرم گفت: من هم ديگر نا اميد شده‏ام.

پدرم گفت: خانم دكتر، دخترم خوب مى‏شود.

دكتر گفت: واقعا روحيه خوبى داريد.

پدرم گفت: خانم دكتر، به امام زمان عليه‏السلام توسل جسته‏ام و شفاى دخترم را از حضرت گرفتم؟!

دكتر گفت: انشاء اللّه كه شفا يافته باشد. ولى معلوم بود كه باور نمى‏كند. بعد از چند روز، پدرم با دكتر غريب دوست تماس گرفت و براى ويزيت من نوبت زد. درست روز چهارشنبه آخر سال 1378كه پدرم سه شنبه‏اش به جمكران رفته بود، صبح چهارشنبه كه از آنجا آمد مرا پيش دكتر برد.

من در بغل پدرم بودم و از پله‏ها بالا مى‏رفتيم، وقتى به اطاق دكتر رسيديم، دكتر با ديدن من خوشحال شد و بعد از معاينه گفت: خيلى بهتر شده، چكار كرده‏ايد؟!

برايم يك آزمايش نوشتند و قرار شد سه هفته ديگر پيش دكتر برويم. ديگر پلاكت خون نزدم و فقط در خانه استراحت مى‏كردم و به نماز و عبادت مشغول بودم.

مادر بزرگ و پدر بزرگم در ايام ماه محرّم چون هيئت دارند، يك گوسفند براى من نذر كردند، عمويم و پدرم هم هركدام جداگانه يك گوسفند نذر كرده بودند.

كم كم بدون كمك پدرم از جا بلند مى‏شدم و حركت مى‏كردم و حدود سه تا چهار مترى را به راحتى مى‏ديدم. وقتى آخرين آزمايش را انجام دادم، به پدرم گفتم: فكر مى‏كنم پلاكت خونم حدود 50000شده باشد.

امّا پدرم گفت: دخترم بيش از اينهاست.

پدرم بعد از اينكه جواب آزمايش را گرفت، به خانه آمد. چشمانش قرمز شده بود، معلوم بود كه خيلى گريه كرده است. گفتم: بابا! پلاكت خون چقدر شده است؟ مغز استخوان من به چه حدى رسيده است؟

پدرم گفت: عزيزم بنشين، ما هم نشستيم و گفت:

وقتى از پله آزمايشگاه بالا مى‏رفتم، سرم را به طرف آسمان بلند كردم و دست‏هايم را بلند كردم و گفتم:

يا امام زمان! يا پسر فاطمه! يا ابا صالح المهدى! چهل شب چهارشنبه نذر كردم كه به مسجدت بيايم، اكنون چهارده هفته است كه به آنجا رفته‏ام، تو را به جان مادرت زهرا، تو را به جان جدّت حسين، تو را به جان عمويت ابوالفضل العباس عليه‏السلام، خودت مى‏دانى كه چه مى‏خواهم، شفاى كامل دخترم را با اين آزمايش نشان دهيد.

آزمايش را گرفتم، وقتى نگاه كردم،گريه‏ام گرفت. دكتر آزمايشگاه صدايم كرد و جريان را جويا شد. موضوع را به او گفتم. دكتر گفت: خبر خوشى برايت دارم، ما را دعا كن، پلاكت خون دخترت 140000و هموگلوبين 3/12شده است.

همه از خوشحالى شروع به گريه كرديم و صلوات فرستاديم. پدرم جواب آزمايش را پيش دكتر غريب دوست برد. دكتر باديدن جواب آزمايش گفته بود: من چيزى جز اينكه بگويم يك معجزه رخ داده است نمى‏توانم بگويم، خيلى عالى شده، دخترى كه پلاكت خون او با زدن چهار پاكت به 27000الى 42000بيشتر نمى‏رسيد، اكنون با نزول پلاكت، به 140000رسيده و هموگلوبين از صفر به 12/3رسيده است.

دكتر يك آزمايش در تاريخ 1/4/79برايم نوشت. پدرم جواب آزمايش را به بيمارستان شريعتى نزد خانم دكتر موثقى و

خانم دكتر ابوالقاسمى بردند و به دكتر ابوالقاسمى گفته بود:

خانم دكتر اين جواب آخرين آزمايش دخترم است.

وقتى دكتر جواب آزمايش را نگاه كرده بود، به پدرم نگاهى مى‏كند و مى‏گويد: جمكران مى‏روى؟

پدرم مى‏گويد: بله.

دكتر مى‏گويد: تو را به جان دخترت، ما را هم دعا كن، اين يك معجزه است!

الآن الحمد للّه حالم روز به روز، رو به بهبودى است و پدرم هر هفته شب‏هاى چهارشنبه به جمكران مى‏رود، خيلى دلم مى‏خواهد من هم بروم، ولى پدرم مى‏گويد: صبر كن، چشمانت كامل شوند و وضع مالى‏ام خوب شود، حتما تو را به مسجد آقا مى‏برم.

به پدرم مى‏گويم: بابا با اين بدهكارى و اين حقوق كارمندى چطور مى‏توانى بدهكارى حدود دو ميليون تومان را بدهى؟! او با خنده و تبسّم مى‏گويد: دخترم همان آقايى كه تو را به من برگرداند، همان آقا كمكم مى‏كند، نا اميد شيطان است. و با همين جمله كوتاه، دلم گرم مى‏شود و مى‏گويم: بابا انشاء اللّه من هم دعا مى‏كنم كه آقاعنايتى بفرمايد.

اين بود خلاصه‏اى از نه ماه بيمارى لاعلاج من كه با توسل به حضرت امام زمان عليه‏السلام درمان شد.

دكتر توانانيا در قسمتى از اظهار نظرشان در مورد شفاى خانم م.ف مى‏نويسد:

ضمن آنكه گزارش ايشان را وقتى مطالعه مى‏كردم، باطنا تحت تأثير نوشته ايشان قرار گرفتم و اصلا گذشته از مسائل طبى، گويا خودم وقايع را از نزديك مشاهده مى‏كردم و همه مطالب عينا رخ نموده بود و گريه‏ام گرفت.

به هر جهت اين نمونه را كه تقريبا جزء گوياترين و مهمترين موارد شفا است، و تقريبا همه چيز مستند مى‏باشد، ما مى‏توانيم با رفع اشكالات جزئى از پرونده وى، نمونه خوب بارز و مستندى را براى علاقه‏مندان ارائه دهيم.

حصن حصين عارفان، مسجد جمكران بود

عرش برين عاشقان مسجد جمكران بود

هر مسلم و شاه و گدا، اينجا شود حاجت روا

كهف المراد شيعيان، مسجد جمكران بود

بر دردمندان، اينجا دواست، هر مضطرى حاجت رواست

كاشانه خلق جهان مسجد جمكران بود

مدیریت وبلاگ

+ نوشته شده در  جمعه دوم مرداد 1388ساعت 1:15  توسط نوید پورجعفری